تبليغاتX
...یا چگونه می توهمم

...یا چگونه می توهمم

    

 هنگام که مارها بر سر حق لولیدن شان ولوله راه می اندازند

و افتاب بر نمی تابد تا به حق حیات خود دست یابد-

 هنگام که گل های سرخ را از خارها هراسی در دل است و زندگی رنگین کمان ها را برگ ضمان عمر ضمانت می کند

 هنگام که باسترک اوای مژده ی ماه نو سر نمی دهد

مگر انکه از جانب جغد های بدنوا وی را اجازت باشد

و گستره ی اقیانوس به زندانی بدل می شود

مگر انکه رفتارش را امواج پست خیز مهر کرده با شند

 هنگام که درخت بلوط از درخت غان

رخصت می طلبد میوه دادن را

و دره ها دهان گشودهاند به سرزنش کوه های بلند

و زمستان بهار را

به ویرانگری متهم می کند

انگاه ایمان می اوریم به ان باور نکردنی.

انسان دون حیوان!

 ( و نه تا ان زمان)

 

برگردان به فارسی: داریوش اشوری

 

E.E. Cummings 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 13:53  توسط ?!؟  | 

۰۰۹۸/۰

شمایی که حالا داری اینو میخونی یا قبلا هم اینجا اومدی یا نیومدی. اگه نیومدی که حالا خوش اومدی  ولی اگه اومده بودی یا این پست ها رو خوب خوندی یا نخوندی حالا دو حالت داره یا اهل کتابی یا نیستی  اگه نیستی که نشی بهتره کل عمرت راحتی اگه هستی هم که یا پول داری یا بی پولی اینبار هرکدوم که هستی فرقی نمی کنه یا با مدل فکری من موافقی یا نیستی که اگه نیستی خوش اومدی! ولی اگه هستی یا گالاپاگوس  رو خوندی یا نخوندی که اگه خوندی خوش به حالت اگه نخوندی من می گم برو بخون!!

البته! .......اگه پیدا کردی.

این بود اخرین متد معرفی کتاب.

 

 

۰۰۹۹/۰

بهترین ایام بود /بدترین ایام بود /عصر خرد بود /عصر بلاهت بود /دوره ایمان بود /دوره بی ایمانی بود / فصل نور بود /فصل ظلمت بود /بهار امید بود / زمستان نومیدی بود /همه چیز پیش روی ما بود /هیچ چیز پیش روی ما نبود /همه مستقیم به بهشت می رفتیم /همه مستقیم به دوزخ می رفتیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 12:6  توسط ?!؟  | 

از مایه بیچارگی قطمیر مردم می شود

ماخولیای مهتری سگ می کند بلعام را

سعدی

 

اشاره ایست به یک داستان عشقولانه,پرسوزو گداز,اوه اوه اوه.... هندی برگرفته از پنجه طنتره!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 18:37  توسط ?!؟  | 

انسان موجود خیلی عجیب و پیچیده ایه ( اخه این که گفتن نداره!)

اگه بخواهیم ملاحظه ای بر ویژگی های انسانی بکنیم از یک طرف باید به "انسان  تنها" نظر کنیم و از طرف دیگه "انسان در جمع". البته با توجه به اصل عدم قطعیت دقیقا نمیشه گفت این دو مورد از هم جدا هستند یا نه!؟

به هر حال  انسان یک موجود اجتماعی است.این اجتماعی بودن بر اساس یک معیارهایی شکل گرفته که برخاسته از غرایز "انسان بودن" هستند. در جاهایی مثل این مملکت خودمون کسایی که یاد گرفتن سطحی باشن و فقط تفاله های گفتار احمقانه دیگران رو بلغور کنند فورا پای مذهب و فرهنگ و... رو به میان می کشند ولی حتی همین خود بودن مذهب هم بر اساس همون شالوده های از پیش گفته شده دلیل وجودی پیدا کرده.

ویژگی ادم بودن چیزیه که باید باهاش کنار بیایم

همه راهها به رم ختم میشود!

*

*

*

اخرین کلمه Eyes Wide Shut یادته؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 16:10  توسط ?!؟  | 

" هنوز می بینم که پشت ان میز نشسته ایم."

ولی ایا من به راستی عین ان تصویر بصری را دارم-یا یکی از تصویر هایی را که ان هنگام داشتم؟ همچنین ایا من میز و دوستم را بطور قطع از همان دیدگاه ان زمان میبینم و خود را نمی بینم؟

ویتگنشتاین

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 21:55  توسط ?!؟  | 

 

Halladj

...

از انکه می گفت :" انا الحق". گفتند : " بگو هواالحق". گفت: " بلی! همه اوست. شما می گویید که گم شده است. بلی که حسین گم شده است. بحر محیط گم نشود و کم نگردد".

....

اسپینوزا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:36  توسط ?!؟  | 

به دور و برت نگاه کن ( حالا/ فردا / صبح که از خواب پا میشی)

به دور و برت نگاه کن ( خودت/ شهرت/ عزیزت که شب پیش همه چیزش بودی و همه چیزت بود)

همه شونو می شناسی؟

 مطمئنی؟

به دور و برت نگاه کن

فقط قبلش انگار کن که هیچ کدوم رو نمی شناسی

مونه

 

دوست داشتنی میشه اگه دوباره عاشق تمام چیزایی که بهشون عادت کردی بشی.

قشنگ تر نگاه کن

شک یادت نره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:24  توسط ?!؟  |