هنگام که مارها بر سر حق لولیدن شان ولوله راه می اندازند
و افتاب بر نمی تابد تا به حق حیات خود دست یابد-
هنگام که گل های سرخ را از خارها هراسی در دل است و زندگی رنگین کمان ها را برگ ضمان عمر ضمانت می کند
هنگام که باسترک اوای مژده ی ماه نو سر نمی دهد
مگر انکه از جانب جغد های بدنوا وی را اجازت باشد
و گستره ی اقیانوس به زندانی بدل می شود
مگر انکه رفتارش را امواج پست خیز مهر کرده با شند
هنگام که درخت بلوط از درخت غان
رخصت می طلبد میوه دادن را
و دره ها دهان گشودهاند به سرزنش کوه های بلند
و زمستان بهار را
به ویرانگری متهم می کند
انگاه ایمان می اوریم به ان باور نکردنی.
انسان دون حیوان!
( و نه تا ان زمان)
برگردان به فارسی: داریوش اشوری






