تبليغاتX
...یا چگونه می توهمم

...یا چگونه می توهمم

 

 

خنده های پدر

 نگاه مادر

خانه قدیمی پر درخت پدر بزرگ

شب های گردش با دوستان

چراغی که قبله ام بود

باران اردیبهشت که همچنان می بارید

و منی که همه این ها را برای همه زندگی می خواهم.

 

ساعت زندگی را می شکنم تا خاطرات دور تر نروند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 21:22  توسط ?!؟  |