تبليغاتX
...یا چگونه می توهمم

...یا چگونه می توهمم

در ساحل دريا
به زير آفتاب
در آن لحظه‌ي "انديشه"
كه زمانش هست و نيست
و ديوژن فانوسش را روشن مي‌كند.

وقت ِ نفس هاي ابر گرفته
كه غازها درياچه را بدرود مي‌گويند
و بيدها به آسمان تعظيم مي‌كنند
و خاك زندگي را در آغوش مي‌كشد.

قصه‌اي ساز كن
با همه‌ي نام هايي كه از هسته‌ي حيات
به پوسته‌ي مرگ
چون سنگريزه ها
بيرون ريخته‌اند.

چه آرامشي در روح هستي است،
در كنج عقربه ها
و در انتظاري براي هم‌دلي.

دوستان!
چه زيباست لحظه‌ هاي سكوت
چه در ميان جنگل
چه در ميان واژگان.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 22:9  توسط ?!؟  |