----------------------------------------------------
----------------------------------------------------

نه اقا! درسته كه حرف حساب جواب نداره اما بايد حرفي رو كه بي حساب و كتاب زده ميشه جواب داد. من از اول اول, از تيتر شروع مي كنم. مثلا اينطور از شما مي پرسم چرا شما اقاي پايور رو از اقاي مشكاتيان بيشتر دوست نداريد؟مگه نه اينكه مشكاتيان هم هنرمندي عالي و با مكتب در نوازندگي و اهنگسازيه؟ از لحاظ به قول شما ساز اصلي هم كه هر دو يكسانند.(البته من با تعريف عبارت مسخره ساز اصلي كلا مشكل دارم. ساز اصلي صبا چي بود؟ ويولون؟ 3تار؟ چرا؟ چون اثار به جا مونده اش بيشتر از اين دو تاست؟ ساز اصلي كيهان كلهر چيه؟ نگو كمانچه كه شخصيتي كه واجد شرايط نقد باشه رو كاملا در نظرم از دست ميدي. من از زبان چند بزرگ موسيقي شنيدم كه همين استاد--نه اقاي-- پايور سه تار نوازي اي دلرباتر از سنتور نوازي مي كرده اند و و و...)
نوشته شما از همان تيتر نشون مي ده كه قصد مقايسه بين دو شيوه سلوك هنري و شخصي رو نداره.هرچند انچنان به نظر مياد. بلكه قصد داره يك نفر رو به عنوان يك الگوي صحيح معرفي كنه و ديگري رو با صغري كبري چيدن بي حساب زير سايه او قرار بده. شما مي تونستيد حسن نيت خود رو به جاي غوطه ور شدن در"چندی است به مقولاتی همانند هویت،اصالت و پرستیژ فکر می کنم" فقط با اين جمله كه هر دوي اين دو شخص از بزرگترين و تاثير گذارترين اشخاص به عرصه امده موسيقي ايراني بوده و هستند نشون بديد. شخصي كه نسبت به موسيقي ايراني بيروني است با خواندن نوشته شما لطفي رو هم سطح محسن نامجو قرار مي ده! به نظر من مشكل اصلي اين نوشته نه در بيان ان كه در نيت نويسنده است.اين مشكل هم همان چيزيه كه گقتم. عدم حسن نيت. نويسنده لطفي رو به عنوان يكي از اثر گذارترين افراد موسيقي ايران قبول نداره. لطفي رو نه به عنوان محمد رضا لطفي نوازنده و اهنگسازو... كه به عنوان اقاي محمدرضا لطفي كه از موسيقي هم سر در مياره ميبينه! منظور تون از توهين به شعور مخاطب(و مراد از توهين كننده لطفي است) كه بارها تكرار كرديد رو من نمي فهمم. چرا اگر پايور در اجرا ساكن و بدون حركت مي نشيند و مينوازد و" ...سلوک ایشان،نوع لباس پوشیدن ایشان،شیوه ساکن و بدون حرکت نشستن ایشان پشت ساز،خارج نکردن موسیقی از فرم شنوایی و تبدیل کردن آن به یک بزم حماسی و یا رقص عارفانه!..." شيوه ايشان است, ديگران نيز بايد با اين متر و عيار سنجيده شوند؟ هو هو گفتن و حماسي نواختن و عارفانه نعره براوردن براي من ناظر ژست نيست. حقيقت مطلب است. واقعيتي است كه به مجري ان احترام مي گذارم و بسته به حال,هم دلی و همراهی می کنم.
من عقيده خودمو ميگم. سن شما رو نميدونم ولي من 27 ساله و اكثريت بسيار بالاي همسن وسال هاي من اگر امروز (به نوبه خودم بدون هيچ سابقه خانوادگي) اين نواي موسيقايي رو روز وشب درون خود جاري مي كنيم و سالهاست شادي و غم خود رو بگونه اي با اون ابراز مي كنيم, اگر اين موسيقي هنوز هم-هرچند افتان و خيزان-جريان داره, بسيار بسيار وامدار انساني بنام محمدرضا لطفي هستيم. اینکه در میان هم نسلان خود- به خصوص علیزاده و مشکاتیان- لطفی علیرغم سالها دوری از وطن اثرگذارتزین شخص بر کلیت موسیقی ایرانی چه از لحاظ شیوه تکنوازی و چه از لحاظ فرم گروه نوازی است قابل چشم پوشی نیست. این چیزی که من امروز از موسیقی ایرانی می شنوم و بسیار دوست می دارم ان چیزی نیست که ۳۵-۴۰ سال پیش از همین موسیقی به نوا در می امد و بیشتر اداهای های درباری و برای جنس مرفه تر جامعه بود.و این از تلاش جریانی است که لطفی شاخص ترین نماینده ان است.
من از بسیاری جهات استاد لطفی رو بیشتر از استاد پایور دوست دارم. که با نوازدگیش زندگی کرده ام. که من رو -- مثلا با کنسرت ابو عطا-- شیدا و شوریده کرده. در جای خود --مثلا اغازین مضراب های گریه بید-- من را به سکون و تفکر واداشته. در جای خود-- مثلا کاروان شهید-- عشق به وطن از درونم سر براورده. در جای خود-- مثلا رنگ پایانی البوم به یاد عارف-- به وجد اورده.
------------------------------------------
-----------------------------------------
این نوشته می توانست بسیار طولانی تر و همه جانبه تر باشه. چنانکه دیر زمانیست بر انم تا نوشته اي در مقام ادای احترام به لطفی بنگارم. اگر اینچنین نشده علت,همچنان که از پست های پراکنده و توهم ناک پیشین هم مشخص است, تنبلی ذاتی بنده می باشد!
